منظر

تفوق مکان بر مکان و زمان بر زمان ، به امر الهی
نویسنده : سید قلندر هاشمی - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٧
 

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله عز و جل : و اذ قلنا ادخلو هذه القریه فکلوا منها حیث شئتم رغدا و ادخلوا الباب سجدا و قولو حطّه نغفر لکم خطایاکم و سنزید المحسنین . سوره مبارکه بقره آیه 58 .

در تمام ترجمه هایی که این حقیر از آیه فوق دیده ام ، و قولوا حطه را به : بگویید خدایا ما را ببخشای ، و از این قبیل ترجمه کرده اند ، که درست تر آن است که بگوییم : آمرزش می خواهیم . و در این نکته ای بس ظریف است که در مختصری به عرض می رسانم .

همانطور که اطلاع داریم این آیه ، به ورود بنی اسرائیل به بیت المقدس  اشاره دارد  که به فرمان خدا صورت پذیرفت و پس از بخشیدن اختیار در اکل و شرب نعمات آن جای ، خداوند تبارک و تعالی توسط حضرت موسی علی نبینا و علیه الصلاه و السلام بدیشان امر می فرماید که با تعظیمی هر چه تمامتر   به بقعه ی بیت المقدس که مزار ابراهیم نبی و نیز پیامبران دیگری علیهم السلام و عبادتگاه بوده وارد شوند ،  و بدین جهت که خدای آنجا را عزیز داشته ، در آن مکان پر برکت طلب آمرزش کنند . و فرمود بگویید : حطه ، یعنی بگویید طلب آمرزش داریم ، تا گنهانتان را بر شما بیامرزم .  که در اینجا حطه  خبر مبتدای محذوف است و معنی درخواست ما ( در این مکان ) حطه ( آمرزش ) است را دارد ، ( هر چند قوم بهانه جوی حطه را هم حنطه کردند و به نعمات شهر قانع نشده و گندم را به بهای  مغفرت خریدند ) و  این دلیل مبرهنی است  بر قرار گرفتن برکت خداوندی در مکان یا زمانی که حضرتش معین بفرماید ، چه اگر چنیین نبود ادخلوا هذه القریه کفایت می نمود ، لکن مکان آباد را برای تنعم دنیوی و معاش روزمره تعیین فرمود و آن مکان مقدس را جهت دریافت برکت و رحمت و مغفرت ، با مسالت .

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته 


 
 
حلاوت صبر
نویسنده : سید قلندر هاشمی - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٢
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قال الله عزّ و جلّ : « ارکُض بِرِجلِکَ هَذا مُغتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ » سوره مبارکه ص آیه 42 .

تا نکوبد بر زمین ایوب پای          می نباید که رسد لطف خدای

آیه فوق اشاره به اجابت دعای ایوب نبی علی نبیّنا و علیه الصّلاة و السّلام  دارد ، از پسِ انتزاع اموال ، و حضرتش را در کوره ابتلا نهادن از جانب حق جلّ و علا ، و سربلندی ایوب در ابتلا و بر محک اعتبار ، تمام عیار گشتنش در پیشگاه خداوند سبحان .

پس از هلاک شتران به صاعقه و گوسپندان به گرداب سیل و فنای زراعت به ریح عاصف و فوت هفت پسر و سه دختر به سبب آوار ، قروح اندر جسم مبارکش پدیدار گشت و مومنان مرتد شده ، وی را از ده و منزلش ، بیرون کردند .

ایوب علیه السّلام چهار زن داشت که سه از ایشان طلاق گرفتند و دیگری که رحیمه نام داشت ، گفت : من طلاق نخواهم ، که در نعمت با تو بودم و در محنت نیز با تو خواهم بود .

پس زن وی رحیمه نزدش بماند و دو تن از شاگردانش . شاگردان هم پس از  بیرون کردنشان از جانب  مردمان هفت ده ، کپری از برای ایوب ساختند و برفتند و ایوب را رها کردند.

رحیمه هر روز در آن ده ها می رفت و کار می کرد و از مزد کار طعام می گرفت و پیش ایوب می آورد.

گویند رحیمه گیسوانی به غایت نیک و زیبا داشت . روزی که هیچ کس به او کاری نداد ، نزد زنی ثروتمند از اهالی ده رفت و گفت : مرا طعام ده تا نزد بیمار خویش روم ، تا اگر تو را کاری بود ، انجام دهم .

زن که اختیار به ابلیس سپرد و بر گیسوان رحیمه رشک می برد ، گفت : کاری ندارم ، ولی اگر موی سرت را ببری و به من دهی طعامت دهم . رحیمه پس از آنکه دید اصرار بسیار در زن اثر ندارد ، به ناچار گیسوان برید و به وی داد و طعام گرفت که پیش ایوب برد.

در آن حال ، ابلیس به صورت آدمی نزد ایوب علیه السلام رفت و گفت : زن تو نابکاری کرده و او را گرفتند و گیسوان بریدند .

ایوب که در آن هفت سال ننالیده بود ، بنالید و آهی کشید و دلش سخت مجروح گشت .

خداوند در قرآن می فرماید : « وَ ایّوبَ إذ نَادی رَبَّهُ أنّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أنتَ أرحَمُ الرَّاحِمِینَ » سوره انبیاء آیه 83 .

ناله و گلایه ایوب علیه السلام از پس دیدن اقسام محن و تواتر افواج بلا و تراکم امواج غنا و بعد هفت سال ، این بود . و خداوند دعای او اجابت نمود ، جبرئیل را نزد وی فرستاد و جبرئیل علیه السلام فرمود : « ارکُض بِرِجلِکَ هذا مُغتَسَلٌ باردٌ و شرابٌ » سوره ص آیه 42 .

خداوند بعد از ابتلای ایوب ، هنگام رسیدن راحتی ، بر این منوال ، یسر را از پس عسر بر ایوب رسانید ، که : « سَیَجعَلُ اللهُ بعدَ عُسرٍ یُسراً » سوره طلاق آیه 7 .

سهولت و ثواب صبر ایوب ، معجزت بود و وسیلت ، لزومت نداشت ، لکن در اینجا هم خداوند تبارک و تعالی که اول و آخر امور بر وی مستور نباشد و از پیش ، شیطان را هم فرموده بود که اگر هزار بار ایوب را در کوره ابتلا نهم بر محک اعتبار ، تمام عیار خواهد شد ، طبق سنت حضرتش جل جلاله ، لطفش را اینگونه به ایوب علیه السّلام رسانید ، و جبرئیل علیه السلام را فرمود : ایوب را بگو که پای بر زمین زن ، همانا چشمه ای گوارا و سرد است ، برای نوشیدن و شوییدن.

ایوب نبی علی نبینا و علیه الصلاة و السلام را پاداش الهی بر صورت معجزت بوده ، همچون زنده شدن فرزندانش ، لیک در ابتدای فرج در کروب و هموم ، خداوند آنگونه قرار داد که ابتدا پای بر زمین کوبد ، یعنی ای زمین ، پای چنین بنده ای از بندگانم بر تو فرود خواهد آمد و امر بر تراوش خیر می دهد ، تو نیز از درون خویش چشمه ای جوشان بر روی آور ، که چنین باشد و چنان .

تا نکوبد بر زمین ایوب پای     می نباید که رسد لطف خدای     

و این دلیلی روشن است از برای اثبات قدرت تصرّف مخلوق ، به اذن خداوند . ولا حول و لا قوة ال بالله العلی العظیم.




 
 
مختصری در باره معنای وسیله
نویسنده : سید قلندر هاشمی - ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٢
 

به نام خداوند بخشنده مهربان

الوسیلة : هی الّتی یتوسل بها إلی تحصیل المقصود و الوسیلة أیضا : علم علی أعلی منزلة فی الجنّة و هی منزلة رسول الله صلی الله علیه و آله و صحبه و سلّم و داره فی الجنّة ، و هی أمکنة الجنّة إلی العرش ، و قد ثبّت فی صحیح البخاری ، من طریق محمّد بن المُنکَدِر ، عن جابر بن عبدالله قال : قال رسول الله صلّی الله علیه و آله : من قال حین یسمع النّداء : الّلهمّ ربّ هذه الدّعوة التّامّة و الصّلاة القائمة آت محمّدا الوسیلة و الفضیلة و ابعثه مقاما محمودا الذی وعدته ، الا حلّت له شفاعتی یوم القیامة . « صحیح بخاری حدیث ۵٧٩ کتاب الأذان . سنن الترمذی حدیث ١٩۵ کتاب الصلاة . سنن النسائی حدیث ۶٧٣ کتاب الأذان . سنن ابی داود حدیث ۴۴۵ کتاب الصلاة »

و حدیث آخر فی صحیح مسلم : من حدیث کعب عن علقمة ، عن عبدالرحمن بن جبیر ، عن عبدالله بن عمرو بن العاص أنه سمع النّبی صلّی الله علیه و آله یقول : « إذا سمعتم الموذّن فقولوا مثل ما یقول ، ثمّ صلّوا علیّ ، فإنّه من صلّی علیّ صلاة صلی الله علیه بها عشرا ، ثمّ سلوا الله لی الوسیلة فإنّها منزلة . « صحیح مسلم حدیث ۵٧٧ کتاب الصلاة . سنن الترمذی حدیث ٣۵۴٧ کتاب المناقب . سنن ابی داود حدیث ۴٣٩ کتاب الصلاة»  

در تفاسیر بسیاری از قرآن به معنای وسیله و شرح آنها اشارات زیادی شده و این احادیث را ابن کثیر در تفسیرش آورده است .

دو وسیله داریم ، یک وسیله آن است که جهت نیل به مقصود بدان متوسل شویم و دیگر  همان منزلت رسول الله صلوات الله علیه است در جنت .

در صحیح بخاری آمده : رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : هرکس پس از شنودن اذان دعای وسیله را بخواند ، شفاعتم بر وی روا گردد.

در حدیث دیگری از صحیح مسلم آمده : پیامبر صلی الله علیه وآله و صحبه و سلم فرمود : هرگاه بانگ موذن را شنودید شما هم آنچه که موذن می گوید را بگویید ، سپس بر من درود فرستید ، ازیرا هرآنکس که بر من درود فرستد خداوند به خاطر آن ده بار بر او رحمت فرستد و بعد صلوات از خداوند وسیله یعنی منزلت را از برایم مسالت دارید.

معنای وسیله  روشن است ، و معنای توسل یعنی به کار گیری وسیله جهت رسیدن و تقرب جستن به مقصود .

در عالم ناسوت وسائل فراوانند و این سنت الهی است که تغییر و تبدیل درآن محال است.

 در این عالم که عالم ماده است مقاصد هم فراوانند ، به عنوان مثال دلو  وسیله ایست برای کشیدن آب از چاه و تا دلو و طناب و سعی ساعی نباشد برکشیدن آب از چاه در عالم ناسوت با وسائل مادی محال است . قصد فرد کوششگر و آهنگ نمودنش مر چاه را و افکندن دلو به وسیله طناب به عمق چاه و برکشیدن دلو ، جمله وسیله است و آب مقصود .

لکن اعلی المقاصد در ناسوت و لاهوت و هستی و وجود ، حضرت سبحان است تبارک و تعالی . و هو یغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء .

آنکه فعال ما یشاء است از مدد هر شیئی بی نیاز است و هر قوّتی از او و هر اجازتی به اوست و چنین کسی صاحب تام الاختیار است .

پس شفاعت (خواهشگری) باید از جانب دیگری باشد که بر وی عرضه گردد و این مقام وسیلت یا همان شفاعت است و آن را از پس هر اذان برای رسول عدنان صلوات الله علیه تمنا می داریم ، و خداوند هم آن را وعده فرموده ، یعنی چه درخواست گردد و چه درخواست نگردد ، وعده خدای راست آید و این عزت و شرافتی است که خداوند سبحانه و تعالی به پیامبرش عطا فرموده و صفوت آدمیان ، امت را به تمنای آن از خدای عالمیان فراخوانده تا محب و باغض بر خلائق عیان گردند ، چه ایشان بر خدای عیان اند .

دیگر سنتی که از حدیث دوم دریافت می گردد ، فرستادن صلوات بر ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و صحبه و سلم  است ، از پس اذان که بدان امر شده و از حدیث هویداست و متأسفانه در اکثر مساجد رعایت نمی گردد.

امید است این دستور نبوی اجرا گردد ، که والله بر صواب است و مملو از ثواب است .    ان شاءالله .




 
 
آیا روح را توانی هست ؟
نویسنده : سید قلندر هاشمی - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٧
 

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله عزوجلّ فی قرآن العظیم:

«یسئلونک عن الروح قل الروح من أمر ربّی و ما أوتیتم من العلم الّا قلیلا»

آیه 85 سوره مبارکه الاسراء

بزرگترین معجزه تاریخ قرآن کریم است ، دریایی که اگر میلیونها غواص بحار علوم گونه گون در طی هزاران سال در آن غوطه ور شوند باز هم مطالب جدید و جدیدتر دارد و الحق که در نهایت ، خلق را جز اندکی علم آموزیده نشده . در برابر این اعجاز بی انباز و این کلام تمام عیار بی تکرار احدی را تدبیری نماند جز آنکه همه سر تسلیم فرود آوریم که قال      عز وجل و قوله الحق : «و إن کنتم فی ریب ممّا نزّلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله وادعوا شهدائکم من دون الله إن کنتم صادقین» (بقره ٢٣)

گاه در آیات قرآن اندیشیده و با خِرَد خُرد خود قطره ای از اقیانوس بی کرانش ، شاید ، چشیده و اگر بتوانم در اختیار برادرانم قرار می دهم و از افکار ایشان نیز بهره می برم ، ان شاءالله.

آب دریا را اگر نتوان کشید                                                         هم به قدر تشنگی باید چشید.

 از خدا می خواهم که همه ما را به راه درست هدایت نماید و در زمره «یهدی به کثیرا »قرار دهد و از آنان که با تأویل غلط از آیات قرآن به دسته «یضل به کثیرا» (بقره ٢۶ ) پیوسته اند ، دور گرداند . آمین .

همسایگی مردمان در مناطق مختلف جهان بر زبان ایشان نیز اثری مستقیم دارد ، به عنوان مثال همسایگی عرب با فارس و ترک ، لکن بین اعراب و قوم فارس قوم کرد قرار گرفته اند و بسیاری از معانی که در زبان عربی و کردی از کلمات و جملات مقصود می شود طبعا به هم نزدیکتر است .

ترجمه آیه فوق به زبان فارسی چنین است :ای محمد از تو در باره روح سوال می پرسند ، بگو که روح از امر پروردگار من است .

در چندین ترجمه از قرآن کریم که مطالعه کرده ام همین گونه را مشاهده نموده ام ، ترجمه آقایان معزی ، مجتبوی ، آیتی ، خاموش هروی ، مکارم شیرازی ، فولادوند ، الهی قمشه ای و خرمشاهی .

البته در ترجمه آقای فولادوند چنین آمده : بگو روح از سنخ فرمان پروردگار من است ، و در ترجمه آقایان الهی قمشه ای و خرمشاهی آمده : بگو روح از عالم امر پروردگار من است .

سنخیت یعنی اصلیت و مادگیت و بنیاد ، که به اصل و آغاز و خلقت روح بر می گردد و معنای صددرصد دقیق آیه نیست . از عالم پروردگار من است ، هم مبهم می نماید . اگر مِن به فِی ترجمه میشد دقیقتر بود.

(ناگفته نماند قصد این حقیر ایرادگیری از کار اساتید برجسته فوق نمی باشد و صرفا تفاوت زبانی و همسایگی نزدیکتر در ترجمه و نتیجه بحث مد نظر است )

مِن در زبان فارسی به ، از ، ترجمه می شود اما این ممکن است منظور گوینده عرب زبان را به طور کاملا دقیق نرساند . لکن ، مِن در زبان کردی به لَه (در) ترجمه می شود، له، اکثرا معنای در را می دهد . مثلا : ها له ژوری خویا  ( او حالا هست در اتاق خودش ) و جالب اینکه اگر قبل آن ها بیاید معنی را در زمان حال استمراری می رساند .

حال ترجمه آیه به زبان کردی و سپس  به فارسی :

قل الرّوح من أمر ربّی : یا محمّد ، تو بلی روح ها له ئه مری ئه و که سه ی وا په وه ردگاری منه و من ده ژینی . یعنی : ای محمّد بگو : روح تحت فرمان ( در فرمان ) پروردگار من است . یعنی اکنون  که از جسم جدا گشته و در عالم برزخ سیر می کند تحت فرمان پروردگار من است.

پرسندگان از رسول الله صلی الله علیه وآله وصحبه وسلّم در مورد خلقت سوالی نداشته اند بلکه در مورد روح پس از مرگ پرسیده اند و این دقیق ترین معنا است . مراجعه کنید به صحیح البخاری رقم ١٢٢

 بعضی اسرار به امر خداوند پوشیده مانده و خواهد ماند ، خصوصا اسرار پس از مرگ . و این از اسرار غیبی است که خدا آشکار ننموده مگر اندکی ، آنگونه که در پایان آیه فرموده : «وما أوتیتم من العلم الّا قلیلا» هر چند که غیب را هم تا آنجا که حضرتش ارده کند به هر که خواهد بنمایاند و حجاب از روی بصیرتش بردارد ، لکن غیب مطلق ، به تمامی نزد پروردگار است.

از آیه فوق و احادیث نبوی در می یابیم که روح تحت فرمان خداوند است ، اگر بخواهد آزاد و فرحان گرداندش واگر بخواهد عذابش دهد «فیغفر لمن یشاء و یعذّب من یشاء» (بقره 284)

  اگر بخواهد از آنچه که علمش به ما داده نشده به آن عطا فرماید و مقربش بدارد و به آن روح اذن تصرف بخشد یا از جنودش بگرداند . لله جنود السّماوات و الأرض.

(البته روشن گشتن بسیاری از مسائل غیبی بر انسان ، پس از مرگ قطعی است و پاره ای مسائل بر عموم از مسلم و غیر مسلم روشن می گردد و پاره ای هم بر هر که خدا خواهد)

پس روح را توان و قدرت و ادراک است و چون از زندان جسم و حواس پنجگانه رهیده حسی به مراتب قویتر از زمان حبس در جسم را دارد و ممکن است به امر خدای اذن تصرف داشته باشد که  این مسئله از مجربات است و یقینی ، لکن امر پروردگار به روح چه باشد را خدا داند. آیا آن روح در آسایش است یا نعوذ بالله در عذاب ؟ آیا خداوند آن را بر گزیده یا خیر ، و آیا نزد حضرتش جل عظمته ارج و قربی دارد یا خیر؟ اگر دارد پس جنود است و وسیله و جنود تحت امر است و نتواند که با خدای قیاس گردد و وسیله هم در لغت به معنای هرآنچیزی است که به واسطه آن به دیگری نزدیکی و تقرب پیدا کنند . مانندرجوع سقیم به طبیب که عقلانی است و عدم مراجعت باعث ازدیاد سقم و هلاکت است و خلاف « و لا تلقوا بأیدیکم الی التّهلکه »  (بقره 195)

 هیچ حول و قوتی نیست مگر به اذن  و  حول و قوت خدایی که خلائق را کم و بیش توان بخشیده .

والله اعلم بالصواب

أللّهم اجعلنا أمّة واحدة الّتی أمرت بها «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرّقوا»( آل عمران ١٠٣ )

 آمین ، برحمتک یا أرحم الراحمین

 

سیدمجدالدین قلندر هاشمی 28دی ماه 1389

 


 
 
شیخ عبدالقادر گیلانی قدس سره
نویسنده : سید قلندر هاشمی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢
 

پیر گیلانی قدس سره

 درشماره 174 هفته نامه صدای آزادی ، 29 بهمن ماه 87 ،  مقاله ای با نام شیخ عبدالقادر غوث گیلان غربی یا ...؟ چاپ شد .  برخود لازم دیدم که اشاره ای مختصر به سرگذشت  این شخصیت برجسته ی عالَم دین و عرفان بنمایم . در مقاله مذکور ، نگارنده در اشاره به چند مساله ای ، حال از روی بی اطلاعی یا هر دلیل دیگر راه را اشتباه رفته است . تناقض گویی برای چه؟!   و اینک اشتباه های  مذکور :

اول : « در سرگذشت ایشان به قدری افسانه های غریب نقل شده که شناخت سیمای واقعی وی از میان مه و غبار اوهام و افسانه ها دشوار است » . نگارنده درپایان بدین گونه اشاره کرده : «چنین جملاتی بر گرفته از صفحه 511 نفحات الانس شیخ جامی است .» در صفحه 511  کتاب نفحات الانس من حضرات القدس ، جامی داستان دیدار غوث الاعظم ، عالمی  عبدا... نام  و ابن سقا را  با عزیزی در بغداد که گویا غوث زمان خویش بوده و همچنین ادب شیخ عبدالقادر و خبر پیر از اینکه عبدالقادر به مقامی خواهد رسید که گوینده قدمی هذه علی رقبه کل ولیّ ل... خواهد بود را آورده و نتیجه گیری ذهن  نگارنده  مقاله مذکور از شرح کرامات ،  افسانه جلوه دادن سرگذشت شخصیتی است . ولی چگونه ایشان تفسیر خود را عین کلام شیخ جامی جلوه داده ، نمی دانیم؟!  دوم : ابهام درمورد زادگاه ایشان و دعای ام محمد عمه ی شیخ در طلب باران و اینکه امکان ندارد  مردم گیلا ن به استسقا بیرون شده باشند!  سوم : اشاره به  بسیاریِ  منسوبین کُردِ طریقه قادریه ، و کرد بودن افرادی از مریدان شیخ و قول مینورسکی در مورد کردها که پیروان قادریه و نقشبندیه بوده و هستند . ( ربطی به آنکه شیخ عبدالقادر گیلانی اهل کجا بوده ، ندارد ) . چهارم : نگارنده مقاله می گوید : « قبلا به گیلان غرب ، امله گفته اند و رضاخان در سفری که به آن منطقه داشته ، به علت خرمی و هوای مطلوب آن را گیلان غرب نامیده است »  و بعد هم از آوردن این قول از حمد ا... مستوفی در قرن هشتم ، سه قرن پس از ولادت شیخ  و امیر شرف خان بدلیسی در قرن یازدهم ، یعنی شش قرن پس از قرن پنجم و ناصرالدین شاه قاجار در یک قرن پیش  ، نقل قول کرده است . این اقوال می توانند جهت تحقیقی در رابطه با وجه تسمیه گیلان غرب و پیشینه ی این نام بر آن منطقه مفید واقع شوند . مابقی مقاله نتایج نگارنده بوده که مستند نمی باشد . منطقه ی جغرافیایی که شیخ عبدالقادر رضی ا... عنه درآن سکنی گزیده اند جزء سرزمینی بوده که شاید حدود یک سوم جمعیت آن کُرد بوده اند . چگونه می شود از خراسان و هند جهت کسب علوم به بغداد بروند ، اما در فاصله های دو سه روزه راه  ( مرکز کرد نشین ) کسی طالب فراگیری علوم در بغدادِ دارالعلم نبوده باشد؟!  پنجم : اثبات وجود جیل یا جیلان در غرب ایران و آن را دالّ بر گیلان غربی بودن شیخ دانستن .                                                                         

      اشاره ای به زندگانی ، محل ولادت و وفات شیخ و ذکر نسب ایشان و بعضی از مقامات و کراماتشان :                                                                                                                   نسب ایشان از طریق پدر : امام محی الدین عبدالقادر حسنی حسینی گیلانی بن سید ابی صالح موسی جنگی دوست بن سیدعبدا... بن سید محمد بن امام یحیی الزاهد بن امام محمد بن امام داود بن امام موسی بن امام عبدا... الرضا بن امام موسی الجَون بن امام عبدا... المحض بن امام حسن المثنی بن امام الهمام حسن المجتبی بن الامام الاولیاء و شیخ  الطرائق علی المرتضی علیهم السلام اجمعین. در کتب انساب معتبر نسب شیخ رضی ا... عنه به همین ترتیب آورده شده با این تفاوت که ابن رجب در طبقات نام و نسب ایشان را عبدالقادر بن ابی صالح بن عبدا... بن جنگی دوست آورده . ( ابی صالح کنیه است و تنها در ذکر نام ایشان کنیه آمده ، در صورتی که باید همچون دیگر اسامی ، به خودِ نام اشاره می رفت ) . در بحر الانساب الکبیر عبدالقادر بن ابی صالح بن موسی جنگی دوست آمده ، لکن دیگران بر همان ترتیب  یاد شد آورده اند. در تحفه الازهار ابن شدقم مدنی هم ، هکذا ، و در کتاب اِتحاف الاکابر شیخ عبدالمجید بن طه الزعبی که کتابی جامع و مدلل و مستند است  همین طریق مشهور یاد شده ، ابن الوردی هم در تتمه المختصر فی اخبار البشر جلد دوم نام و نسب ایشان را عبدالقادر بن ابی صالح موسی جنگی دوست یاد کرده است .                                                                                     

  ذکر نسب شیخ از طریق والده شان : تمام علمای انساب برآنند که شیخ عبدالقادر گیلانی فرزند ام الخیر امه الجبار فاطمه بنت شیخ عبدا... صومعی (صومعه سرای گیلان) و شیخ عبدا... فرزند سید جمال الدین بن سید ابی العطا عبدا... بن سید کمال الدین عیسی بن سید الامام ابی علاءالدین محمد الجواد بن امام علی الرضا بن امام  موسی الکاظم بن امام جعفرالصادق بن امام محمد الباقر بن امام علی زین العابدین بن امام السبط الشهید حسین علیهم السلام است . الزعبی در اتحاف الاکابرگوید : « برادرِ شیخ عبدالقادر رحمه ا... علیه ، عبدا... نام بود ، در جوانی و  مدتی پس از زمانی که شیخ به بغداد وارد شد ، وفات یافته و  وفات مادر ایشان هم بعد از ظهور شیخ در بغداد اتفاق افتاده ، که این را شیخ شطنوفی در بهجه الاسرار نقل نموده است . شیخ ابن حجر عسقلانی در غبطه الناظر گویند : « شیخ مفرج بن شهاب در مجلس سید عبدالقادر رضی ا... عنه بود ، که شیخ کلامش را قطع نمود ، اشک از چشمانش جاری شده و فرمود : مادرم از دنیا رفت ، ابن شهاب گوید : پس از مدتی خبر فوت ایشان به ما رسید و ایشان در صومعه سرا ، شهری در نواحی گیلان دفن گردید. »مادر امام سید عبدا... بن سید موسی الجَون ، ام سلمه نام داشته که دخت محمد بن طلحه بن عبدا... بن عبدالرحمن بن عبدا... العتیق بن ابی بکرالصدیق رضی ا... عنه بوده و مادر امام عبدا... المحض جد نهم شیخ پس از وفات همسرشان با عبدا... بن مظفر بن عمر بن عثمان ازدواج کرده و همین عبدا... بن مظفر فرزند حفصه بنت عبدا... بن عمر  رضی ا... عنهم اجمعین بوده است . الزعبی در اتحاف الاکابر گوید : « تعداد اندکی همچون ابن عنبه احمد بن علی بن حسین متوفی 828 در کتاب عمده الطالب  از روی عناد و کینه توزی و حسادت صحت نسب شیخ را منکر شده اند (جای تعجب نیست ، چرا که معاندین اولاد پیامبر صلوات ا... علیه و آله هم بوده اند همواره در طول تاریخ اسلام از هرگونه آزاری بر اهل بیت  فرو گذار نکرده و نخواهند کرد ، اینان دنباله روان همان خوارج و امویان اند که کینه ی آل پیامبر و علی صلوات ا... علیهما را در دل داشته و دارند و بعدها خود را اهل فلان فرقه و فلان جماعت جلوه  می دادند )   

دکتر یوسف زیدان در جواب می گوید : « حجت ابن عنبه چیزی نبوده جز اینکه امام ابوصالح موسی ، جنگی دوست نام بوده و این نام عجمی است و نمی تواند بر اولاد پیامبر صلوات ا... علیه باشد ، من می گویم اسم پدرشان سید موسی و جنگی دوست لقب ایشان بوده بدین معنا که جهاد فی سبیل ا... را دوست می داشته و چون گیلان در بلاد عجم است و سید موسی هم در میان ایشان می زیسته و لقب را هم اهل آن دیار به وی داده اند ، پس لفظ عجمی جنگی دوست تعجب برانگیز نخواهد بود و این امریست بسیار عادی . دیگر دلیل منکران این است که سید عبدا... بن سیدیحیی الزاهد از حجاز خارج نشده و ما می گوییم : هیچ مانعی در اینکه ایشان از حجاز خارج شده باشد نیست و عجیب    نمی باشد ، پس حجتی دیگر برای آنها نیست. »                                                                                                   در کتاب بحر الکامل آمده : « و نسب الامام عبدالقادر الی النبی صلوات ا... علیه مشهور ذکره عدد کبیر من النسابه و المورخین و اصحاب التراجم و الطبقات ، فلا ینکره الا حسود او جهول. »       امام حسن المثنی رضی ا... عنه پنج پسر به نامهای اباالحسن جعفر ، امام داود ، الحسن المثلث ، ابراهیم الغمر و عبدا... المحض داشته که مادرش فاطمه بنت امام حسین علیهم السلام بوده و ابی محمد عبدا... المحض شش پسر داشته  : ابا عبدا... محمد نفس زکیه ، اباالحسن ابراهیم القتیل ، اباحمزه موسی الجَون ، ام ابیها زینب بنت ابی اسلمه و امها ام سلمه زوجه النبی صلوات ا... علیه و علی آله و اصحابه .                  و یحیی صاحب دیلم که بعدها حاکم دیلمستان شد از نوادگان امام موسی الجَون بود ، و هنگام ورود اجداد پیر گیلانی قدس سره همچنان قدرت در دست ایشان بود و عموزادگان خویش را اکرام فراوان نمودند و ایشان هم درآن منطقه ماندگار شده ، سکنی گزیدند .                                                   

   زادگاه شیخ قدس ا... سره العزیز و تاریخ ولادت و وفات ایشان : امام ذهبی در سیر اعلام النبلاء جلد 15 صفحه 182 چاپ بیروت می گوید: « شیخ در نیمه ماه مبارک رمضان سال 471 در گیلان دیده به جهان گشود، 90 سال عمر کرده  و در باب الازج بغداد در مدرسه اش وفات یافت » بسیاری دیگر از مورخین ولادت شیخ را سال 470 و وفاتشان را سال 561  دانسته اند .

انّ بازا... سلــــطان الـــرّجـــال     جاء فی العشق توفی فی الکمال

محاسبه عشق به حروف ابجدی 470 و کمال 561 می باشد . خواند میر در تاریخ حبیب السیر جلد 2 صفحه 325 می گوید : « و مادر شیخ محی الدین عبدالقادر ام الخیر فاطمه دختر ابوعبدا... الصومعی الزاهد بود و ابو عبدا... صومعی از جمله ی مشایخ جیلان است بنابر آن شیخ محی الدین عبدالقادر را جیلانی گویند و تولد آن جناب در گیلان فی سنه سبعین و اربعمائه یا احدی و سبعین روی نمود و چون سن شریفش به هجده سالگی رسید فی سنه ثمان و ثمانین و اربعمائه به بغداد تشریف قدوم ارزانی فرمود ».                                                                                                                

شیخ رحمه ا... علیه بقیه عمرش را در بغداد ماند و به سلوک و مجاهده و طلب علم و سپس تدریس و افتا و ارشاد مسلمانان پرداخت و در زمان حیات ایشان المستظهر بامرا... و المسترشد باا... و الراشد باا... و المقتفی لامر ا... و المستنجد با... خلافت و حکومت عباسیان بر بلاد اسلامی را در دست داشتند. مولف الروض الزاهر در ترجمه اش می گوید : « شیخ رضی ا... عنه منسوب به گیل است که جاییست در طبرستان و به آن گیل و گیلان هم می گویند . » تادفی حلبی گوید : « بعضی شیخ را اهل جیل ، روستایی پایینتر از مدائن می دانند ( همان روستای نزدیک بغداد ) » .  البته این از نظر اکثریت اهل التواریخ و المناقب مردود است ولی افرادی هم براین باورند.  ابن اثیر در الکامل فی التاریخ آورده که : « اهل بیت پیامبر صلوات ا... علیه به این بلاد رسیدند و در آنجا هم بیش از پنجاه سال به قیادت سید زید بن محمد از سلاله ی امام حسن بن علی علیهما السلام حکومت کردند که نزدیکانش از سلاله ی امام حسین علیه السلام ( اجداد مادری شیخ ) هم آنجا با وی  بودند ، و همانا وی با جد آقایم عبدالقادر هم بود ، که این دولت را زیدیه نام نهادند و جیلان ، امروز در جنوب غربی بحر قزوین است » . مرحوم استاد عبدالکریم مدرسِ مدرسه ی پیر گیلانی رضی ا... عنه و از علمای برجسته کُرد که خدمت شایان و بی کرانی به زبان و ادبیات کردی نمود در کتاب بنه ماله ی زانیاران (خانواده دانشمندان) صفحه 28 آورده : « شیخ موسی پدر حضرت شیخ عبدالقادر قدس ا... سره العزیز به جنگی دوست مشهور بود چرا که در مقابل کفار نزدیک دریای خزر  بسیار میل به جهاد فی سبیل ا... داشت ، و شیخ یحیی به زاهد مشهور بود چون دنیا را به راستی ترک گفته و بسیار عبادت می کرد و شیخ موسی را الجَون میگفتند که در زبان عرب به معنای سبزه است چرا که رنگ پوست ایشان سبزه بود و امام عبدا... را المحض می گفتند ، چون نژادش خالص بود و از هر سوی سید بود و اولاد پیامبر صلوات ا... علیه ، یعنی پدرانش اولاد امام حسن و مادرش اولاد امام حسین علیهما السلام بودند » . استاد مدرس در ادامه می گوید : « امام موسی جنگی دوست در شهرکی به نام نیق یا نیف از توابع گیلان در شمال ایران ساکن شده و شیخ عبدالقادر قدس ا... سره در 20 ربیع الثانی سال 470 در گیلان متولد شد » . گروهی هم بر اینند که شیخ در12  ربیع الثانی در گیلان متولد شده و سالانه جمع کثیری از مشایخ و علما و دراویش و نقیب ، در این روز در روضه ی گیلانیه گرد آمده و مولود شیخ را جشن می گیرند . تحقیق در مورد روز ولادت  خارج از بحث مقاله است و بسیار ضروری هم نمی نماید.                                                                                                                                                   مسعودی در جلد دوم  کتاب مروج الذهب صفحه 284 تا 298 شرح کشته شدن آل پیامبر صلوات ا... علیه ، از عموها و عموزادگان امام محمد نفس زکیه فرزند امام عبدا... المحض بن امام حسن المثنی بن امام الهمام حسن المجتبی علیه السلام  را به دست ابو جعفرالمنصور خلیفه دوم عباسی آورده (لازم به یادآوریست که در جغرافیای حافظ ابرو در تعریف مربوط به شهر بغداد نوشته شده که بانی شهر بغداد همین ابو جعفرالمنصور بوده است) . در صفحه 298  ج 2 مروج الذهب نوشته شده : « به سال 145 محمد نفس زکیه در مدینه ظهور کرد و در بیشتر شهرها با او بیعت کردند ...الی...گفت: چه کسانی پیرو او شدند؟ گفت: فرزندان علی و جعفر و عقیل و عمربن خطاب و زبیر و دیگر قریشیان با فرزندان انصار ،... الی ... زمان کشته شدن محمدنفس زکیه برادران وی مشغول جمع آوری بیعت بودند ، پسرش علی در مصر ، عبدا... برادرش در مصر و حسن در یمن » . در ادامه  صفحه 300 می گوید: « برادر دیگرش موسی به جزیره و برادر دیگرش یحیی به ری و از آنجا به طبرستان رفته بود و به روزگار هارون الرشید خبرها داشت که درقسمت آینده کتاب یاد خواهیم کرد ».  و مختصر ادامه آن چنین است : یحیی بن عبدا... ، برادر امام محمد نفس زکیه بر پیغام فضل بن یحیی برمکی که قبلا وی را به حاکم دیلم سفارش کرده بود به کوهستانهای دیلمستان رفت و مدتی آنجا ماند تا بسیاری از مردم طبرستان و اطراف با او بیعت کردند. وقتی هارون الرشید مطلع شد پریشان گردید و فضل را حاکم کرمانشاه و کردستان و گرگان و ری و قومس و طبرستان و دماوند گردانید و پنجاه هزار سوار در اختیارش قرار داد و او را روانه کرد ، یحیی بن عبدا...  بدون اطلاع همراهانش خودرا تسلیم کرد و فضل هم او را با خود به بغداد برد ... الخ . موسی بن عبدا... بن حسن المثنی بن حسن المجتبی رضی ا... عنهم جد نهم حضرت شیخ گیلانی : ابن خلدون در العبر  جلد 2 صفحه 344 و به بعد ، شرح قیام محمد نفس زکیه و اقوام وی را آورده و گوید : « منصور به ریاح نوشت که محمد بن عبدا... بن عمرو بن عثمان رضی ا... عنه معروف به دیباج را نیز دستگیر کند و او برادر مادری عبدا... بن الحسن بود مادرشان فاطمه بنت الحسین علیه السلام بود . منصور نخست عبدا... بن الحسن را به تنهایی زندانی کرده بود ... الی... او نیز آنان را بسته در غل و زنجیر بر محملهای بی روپوش بنشاند و روان ساخت . جعفرالصادق علیه السلام از پس پرده ای آنان را می دید و می گریست ». در صفحه 352 آمده :  « موسی بن عبدا... به شام رفت . مردم شام او را نپذیرفتند و او به مدینه بازگشت و از آنجا به بصره رفت . محمد بن سلیمان بن علی ، او و پسرش عبدا... را بیافت و هر دو را نزد منصور فرستاد . منصور هردو را بزد و به زندان افکند » .                                                                                                                                                  موسی و عبدا... برادرش پس از مدتی از زندان نجات یافتند و تا خلافت هارون ، موسی در جزیره ابن عمر سکنی گزید . از فضل بن ربیع ، حاجب هارون نقل است که : عبدا... بن مصعب بن ثابت بن عبدا... بن زبیر نزد من آمد و گفت موسی بن عبدا... بن حسن بن حسن المجتبی علیهم السلام  بر ضد هارون الرشید از من بیعت خواسته ، و این خبر به هارون رسید و تصمیم گرفت ایشان را رودرروی یکدیگر قرار دهد ...الخ . هارون به دروغِ عبدا... بن مصعب پی برده و چون پس از سه روزی که موسی بن عبدا... گفته بود عبدا... بن مصعب هلاک شد . هارون هزار دینار زر به عنوان هدیه برای موسی بن عبدا... فرستاد و وی را آزاد گردانیدکه هر کجا بخواهد برود . پس از آن موسی بن عبدا... عزلت اختیار کرد ، سپس اولادش هم ، چون حسن بن زید بن محمد بن اسماعیل بن حسن بن زید بن حسن المجتبی علیهم السلام در طبرستان پادشاهی می کردند بدان ناحیه رفته و از عموزادگان خویش احترام بسیار دیدند .                                                                                                         در کتاب طرائق الحقائق ، معصوم علیشاه شیرازی ج2 صفحه 363 پس از آنکه شیخ را اهل گیلان شمالی دانسته به رای کسانی هم که شیخ را اهل جیلِ بغداد می دانند اشاره کرده ، می گوید : « بعضی شیخ را از جیل بغداد دانسته اند نه جیلان معرب گیلان که از سواحل بحر خزر است » . در تحفه ی ناصری هم  پس از آن که شیخ را قدس سره اهل گیلان شمالی معرفی نموده ، آمده : « بعضی مولد و مدفن شیخ گیلانی را جیل ، در فاصله ی هفت روزه راه از بغداد دانسته اند ». به چند دلیل نمی توان ادعا کرد که شیخ اهل جیل در نزدیک بغداد یا گیلان غرب کرمانشاه و در مرز عراق بوده اند . دلائلی بیان شد و حال به دو دلیل دیگر هم اشاره می کنیم . اول آنکه  حمله ی قطاع الطریق در نزدیکی همدان به کاروانی که شیخ مسافرآن بوده اند و توبه ی رئیس راهزنان و زیردستانش بر دست شیخ رحمه ا... علیه  ، روایتی مشهور از شیخ محمدالاوانی رحمه ا... علیه  است( از مریدان شیخ ) که از  پیر گیلانی قدس سره نقل نموده و همین قول شیخ محمد الاوانی در بسیاری از منابع آمده است . اگر شیخ اهل جیل در نزدیکیهای بغداد بوده چگونه در راه جیل به بغداد از شهرهای نرسیده به همدان و بعد از همدان عبور کرده؟! و اگر هم اهل گیلان غرب بوده اند باز هم عجیب می نماید که از گیلان غرب ، در مرز عراق به همدان و از آنجا هم عبور کرده و سپس مسیر را بازگشته و به بغداد رفته باشند !!! دوم : لقب عجمی در میان عرب بر امام ابی صالح موسی جنگی دوست تا حدود زیادی عجیب و غیر عادی است .  شاید این تنها ، تلاش بعضی از مورخین عرب بوده و باشد ، همچون بعضی ، و فقط تعداد اندکی از ایشان که بوعلی سینا را به دلیل ، نوشتن  کتابهایش  به زبان عربی غیر ایرانی و یا عرب می دانند . هرچند امام عبالقادر گیلانی رضی ا... عنه از اولاد پیامبر صلوات ا... علیهم بوده و ایشان هم عرب عدنانی بوده اند اما زادگاهشان در گیلان و شمال ایران و  فارس زبان هم بوده اند و حتی بعضی اشعار فارسی منسوب به ایشان ، موجود و بارها چاپ شده است .لکن  بعدها که شیخ به بغداد رفتند و ماندگار شدند تمام آثار خود را به عربی نگاشته و دلیل آن هم فراگیرتر نمودن آثار ، غلبه زبان عربی در بلاد اسلامی  و استقرار در شهر عربی بوده است . اما این که  القاب ایشان ( امام موسی جنگی دوست )  به زبان عجمی ، هندی یا هر زبان دیگری  بوده ، جای تعجبی نیست چرا که هر مهاجرتی خواه ناخواه باعث تغییرات ، به هر شکل و گونه ای خواهد شد . از اشعار منسوب به شیخ :                                                                                                                             

مرغ باغ ملکوتیم در این دیر خراب    

می شود نور تجلای خدا دانه ی ما  

گر نکیر آید و پرسد که بگو رب تو کیست       

گویم آن کس که ربوده دل دیوانه ی ما            

با احد د ر لحد تنگ بگوییم که دوست      

آشنایم تویی و غیر تو بیگانه ی ما                

شکرلِ... که نمردیم رسیدیم به دوست                        

آفرین باد براین همت مردانه ما                         

و بیتی از قصیده ی معروف سقانی الحب : 

                                                                                                   و عبدالقادر المشهور اسمی  

و جدی صاحب العین الکمال                         

در کتب معتبر ی همچون الکامل ابن اثیر ، العبر ابن خلدون ، سیر اعلام النبلاء ذهبی ، تاریخ بغداد خطیب بغدادی ، تاریخ دمشق ابن عساکر ، فتوحات مکیه شیخ ابن عربی ، نفحات الانس عبدالرحمن جامی و  بهجه الاسرار شیخ علی شطنوفی  ،  امام عبدالقادر گیلانی رضی ا... عنه  را اهل گیلان در شمال ایران و جنوب دریای خزر دانسته اند . پدربزرگ مادری ایشان شیخِ عابد و زاهد و مستجاب الدعوه شیخ ابی عبدا... صومعی رحمه ا... علیه از سادات حسینی نسب و اهل صومعه سرای گیلان بوده اند و خانواده شان در آن منطقه از احترام و نفوذ و شهرت زیادی برخوردار بوده اند و قبر مادر حضرت شیخ هم در همان صومعه سراست و مردم شهر امروز بقعه ایشان را بقعه  بی بی نساء می نامند . اگردر کتب عربی هم جیلانی نوشته شده همانطور که همه می دانید  بدین دلیل است که عرب در زبان قواعدی و نوشتاری خود حرف گ  را ندارند و به جای آن از ج استفاده می کنند . ( البته در زبان گفتاری و عامیانه شان از گ استفاده می کنند و در بعضی مکتوبات عربی هم حتی گیلانی نوشته شده است)  الحافظ جلال الدین سیوطی در کتاب لب اللباب فی تحریر الانساب صفحه 125 می گوید:« الجیل و الجیلانی : بالکسر الی جیل و یقال لها کیل و جیلان و کیلان بلاد مفرّقه وراء طبرستان . و الی جیل قریه دون المدائن و الجیلانی ایضا الی جیلان  ، جدّ و خشب صلب من خشب العنّاب ». (اللباب ج 1 ص 324 و الانساب ج 2 ص 146 و معجم البلدان ج2 ص 201 و 202 )                                                                                       

قاضی شیخ یوسف بن اسماعیل نبهانی هم در جامع کرامات الاولیاء ، شیخ را اهل گیلان طبرستان دانسته . اما اینکه در نزهه القلوب صفحه 165 نوشته شده : « به راه کیل یا کیلان یک فرسنگ زیادت است و راه خوشتر از حلوان که اول ملک عراق عرب است تا قصرشیرین 5 فرسنگ راه... » . یا در صفحه 219  می گوید : « چون به آن شعبه دیگر رسد آب نهروان خوانند و شعبه دویم از حدود گیل و گیلان و گریوه ... . »   این اطلاعات در ذکر مسافت طرق و بلاد فارس و در ذکر بلاد مختلف و تعریف جزئی تا کلی از آنهاست و ربطی به اثبات این که شخصی اهل آنجا بوده یا نبوده ، ندارد مگر آن که شواهد و اسنادی بر آن موجود باشد و تضادی با  اسناد موجود در مراجع معتبر نداشته باشدکه چنین هم نیست .  ( عرفا ، علما ، ادبا و شعرا و مشاهیر بسیاری اهل کردستان بوده اند که می توان به نام و سرگذشت ایشان اشاره کرد ، یکی از ایشان مورخ مشهور ابن قتیبه ی دینوری است . جهت اطلاع بیشتر می توانید از کتب بسیاری از جمله علمائنا که در این زمینه تالیف شده اند استفاده کنید ) .                                                                                                               

شیخ جامی در نفحات الانس صفحه 507 آورده : « مادر وی ام الخیر امه الجبار فاطمه بنت ابی عبدا... الصومعی ... . ولادت وی سنه ی احدی و سبعین و اربعمائه و وفات وی در سنه احدی و ستین و خمسمائه ». ایضا در صفحه 627 همان کتاب چنین نوشته شده : « گویند یک بار در گیلان خشک سال شد ، مردم به استسقا بیرون رفتند ، باران نیامد همه ی مردم به در خانه ی ام محمد آمدند و دعای طلب باران خواستند ، ام محمد پیش خانه خود را برُفت و گفت خداوندا من جاروب کردم تو آب بپاش ، چندان بر نیامد که باران در ایستاد ، چنانکه گویی دهانه مشگها را گشاده اند » . ( این را شیخ ابوالعباس احمد و شیخ ابوصالح هم روایت کرده اند )     

                                                                                                                     

از این روایت نمی توان اینگونه نتیجه گرفت که خشکسالی در گیلان غیر ممکن است و پیر گیلانی قدس سره   اهل گیلان غرب بوده اند ، چنین استنباطی بسیار بی اساس است . اگر فرضا میزان بارندگی کرمانشاه سالانه 500 میلیمتر باشد و این مقدار در سالی نصف شود یا شاید دوسوم ، میتوان گفت که آن سال خشک سالی بوده ، در صورتی که اگر بارش سالانه ی گیلان  مثلا 2000 میلیمتر باشد با کاهش بارش تا 1000 میلیمتر هم ممکن است که درچنان منطقه ای که نیاز به رطوبت بالاتر دارد خشک سال شده و بسیاری از جنگلها و مراتع و جانوران و کشاورزی آن منطقه هم آسیب ببینند ، 1000 میلیمتر فرضی 2 برابر بارش سالیانه ی منطقه ای همچون کرمانشاه خواهد بود و در این شهر چنان بارشی  امکان دارد کمبود آبهای زیر زمینی را هم جبران کند و به اصطلاح ترسالی باشد.                                                                                                                                   انتشار طریقه ی قادریه در میان کُردها و در سرتا سر جهان : در میان کردها هم کسانی از شاگردان شیخ و پیروان طریقه ی قادریه ، چه در زمان حیات و چه بعد از وفات ایشان تا زمان شیخ اسماعیل ولیانی ، را می توان نام برد ( همچون شیخ محمد ابوالوفا تاج العارفین و شیخ محمد شنبکی و شیخ جاگیر و ...)  لکن  از زمان شیخ اسماعیل ولیانی و با ارشاد ایشان و مشایخ بعد ایشان انتشار این طریقه گسترش بیشتری یافت .محمدرئوف توکلی در کتاب تاریخ تصوف در کردستان می گوید : « نخستین بار طریقه ی نوربخشی توسط سید محمد نوربخش برادر سید عیسی و سید موسی البرزنجی در کردستان انتشار یافت و تا زمان بابارسول متوفی 1056 قمری رایج بود ، این وضع تا زمان محمد نودهی ادامه داشت . بعد از سید محمد ، فرزندش سید اسماعیل قازانقایی یا به اصطلاح مشهورتر ، ولیانی ، با شیخ احمد احسایی بیعت کرد و توسط وی به سلک طریقه ی قادریه درآمد و مردم از اطراف و اکناف کردستان بر وی گرد آمدند و اکثر علمای کردستان با وی بیعت کردند. سید رضا دیلیژی ، فرزندش ، برادرش سید محمد دول په مو و برادر زاده اش شیخ محمد قوله یی و ملا علی و...الخ ». امروز تقریبا اکثریت کردهای اهل طریق یا پیرو طریقه ی قادریه اند و یا نقشبندیه ، البته پیروان  طریقه قادریه (در سرتاسر جهان ) بیشتر از هر طریقه ی دیگرند . در اتحاف الاکابر آمده :  « در سرتاسر کشورهای : چین ، هندوستان ، افغانستان ، پاکستان ، ایران ، عراق ،  عربستان ،  ترکیه ( تکایای خلوصیه و نابلسیه و رومیه و وسلاتیه ) ، اردن ، سوریه ،  فلسطین ، تایلند ، مالزی ، اندونزی ، یوگسلاوی ، آلبانی ، تونس ، اتیوپی ، موزامبیک ، سیرالئون ، نیجریه ، یمن ، کنیا ، مغرب ، سومالی ، کامرون ، مالی ، غنا ، نیجر ، مصر ، مراکش ، لیبی ، الجزیره ، سودان و ... پراکنده اند و در مکه و مدینه هم صاحبان تکایا و مدارس علوم دینی اند . تکایای ایران و عراق هم بسیارند و از ایشان تکایای سوله ای و برزنجی و طالبانی و کسنزانی و بندنیجی و عمادیه و رمانی و مندلی و سامرایی و بسیاری دیگر را می توان نام برد » .                           

شیخ عیسی برزنجی از سادات حسینی نسب و از اولاد امام اسماعیل محدث فرزند امام الهمام موسی الکاظم علیهم السلام و از اکابر اولیاءا... ، جد بسیاری از سادات حسینی است که امروزه در کردستان ایران و عراق و ( در میان ایشان و در کردستان می توان به خاندانهای مشهور به  سوله ای ، سوله : با صدای اُ قریه ای در قره داغ قرب سلیمانیه و برزنجی ، برزنجه : قریه ای در نزدیکیهای سلیمانیه که کمتر از نودکیلومتر از این شهر فاصله دارد ، اشاره کرد)  سوریه و اردن و عربستان سعودی و ... پراکنده اند . میتوان به امام العلامه سید حسن البرزنجی المدنی و امام العلامه زین العابدین البرزنجی المدنی و علامه سید محمد البرزنجی المدنی اشاره کرد که شیخ نبهانی در جواهرالبحار که ذکر فضائل نبی مختار صلوات ا...علیه از قلم علمای برجسته ی اسلام است ، اثر ایشان را آورده است.                                                                                        

استاد عبدالکریم مدرس  ، احدی از مدرسین مدرسه ی پیر گیلانی قدس ا... سره  در کتاب دانشمندان کرد ( علمائنا ) ، ترجمه مرحوم حواری نسب ، انتشارات اطلاعات 1369 ) در این باره توضیح داده که در اینجا خلاصه آن را بیان می دارم : « سید عیسی همراه برادرانش سید موسی و سید محمد به قصد زیارت روضه ی منوره ی پیامبر صلوات ا... علیه از همدان که مکان و مسکن پدرشان سید باباعلی بود ، به حجاز و پس از زیارت از راه عراق به  محلی به نام برزنجه رسیدند که سید عیسی و سید موسی به امر پیامبر صلوات ا... علیه که در خواب سید عیسی را فرموده بودند که در برزنجه بمانند و مسجدی بنا کنند در همان قریه ماندگار شدند ، اما سید محمد به همدان بازگشت ». در بسیاری از کتب همچون کتاب شیخ معروف نودهی از محمد خال  و کتاب تحفه ی ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان نوشته شده که : « سید محمد به هرات مهاجرت کرده و درآنجا رحل اقامت افکند و اعقاب زیادی از وی باقی ماند و بسیاری از اهل هرات و اطراف از مریدان وی گشتند ». این قول درست تر مینماید ، وا... اعلم .(تحقیق در این باره از موضوع مقاله خارج است) . مراجع بسیار ند و در اینباره  به همین مقدار بسنده می کنیم.                                                                                                                                              اتصال طرائق سهروردیه ، دسوقیه ، شاذلیه ، بدویه ، علوانیه ، مُحیویه ، نقشبندیه  به طریقت قادریه :  

در کتب بسیاری به ترتیب این سلسله ها اشاره رفته که این قسمت برگرفته از اتحاف الاکابر است :    « اتصال سهروردیه : اخذ الشیخ شهاب الدین عمر السهروردی عن الشیخ عبدالقاهر السهروردی و هو عن الامام الجیلانی قدس سرهم ». اتصال دسوقیه : « امام الشیخ ابراهیم الدسوقی ، و من جمله الذین اخذ عنهم : الشیخ نجم الدین محمود الاصفهانی و هو اخذ عن الشیخ نورالدین عبدالصمد النظری عن الشیخ نجیب الدین علی الترازی عن الشیخ القطب شهاب الدین عمر السهروردی عن الامام عبدالقادر الجیلانی رضی ا... عنهم ». اتصال شاذلیه : « هو سیدی اباالحسن الشاذلی الحسنی ، و من جمله الذین اخذ عنهم : الشیخ محمد بن ابی الحسن علی بن حرازم و هو اخذ عن الشیخ ابی محمد صالح بن بنصار بن عفیان الدکالی عن الشیخ الصدیق ابی مدین شعیب الاندلسی المغربی الانصاری عن الامام الجیلانی رضی ا... عنهم ». ( امام شاذلی هم از اولاد امام عبدا... المحض بوده اند ) .                                                                                      

اتصال بدویه : « شیخ العرب الملثم سیدی احمد الملقب بالبدوی الحسینی ، و من جمله الذین اخذ عنهم بالاضافه الی بقیه اسانیده ، الشیخ ابوالعباس البستی و هو اخذ عن الشیخ ابی مدین شعیب عن الامام الجیلانی قدس سرهم ». اتصال علوانیه : امام شیخ الاسلام سید شریف صفی الدین احمد بن علوان الحسنی الیمنی اخذ عن الشیخ ابی الغیث سعید بن جمیل و هو اخذ عن القطب السید علی بن عمر الاهدل عن الشیخ الکبیر علی الاحور عن الامام الجیلانی قدس ا... تعالی سرهم.   

                                                                                                                    اتصال مُحیویه یا حاتمیه : الشیخ الاکبر محی الدین بن عربی عن الشیخ جمال الدین یونس بن یحیی الهاشمی عن سیدنا الشیخ الوقت الغوث الجیلانی رضی ا... عنه . اتصال علوانیه : امام سید شریف صفی الدین احمد بن علوان الحسنی الیمنی اخذ عن الشیخ ابی الغیث سعید بن جمیل و هو اخذ عن القطب السید علی بن عمر الاهدل عن الشیخ الکبیر علی الاحور عن الامام الجیلانی قدس ا...اسرارهم . 

اتصال نقشبندیه : شیخ الطریقه النقشبندیه السید محمد بن محمد بن محمد شاه نقشبند البخاری الحسینی نسبا و مشربا و الاویسی الصدیقی مشربا  ، ظهر له الامام القطب الاعظم عبدالقادر الجیلانی و قال له : انقشنی فی ختمک . و اخذ الشیخ عثمان سراج الدین و الاجازه بها عن والده السید محمد علاءالدین العثمانی عن والده الشیخ عمر ضیاءالدین عن والده الشیخ عثمان سراج الدین الطویلی عن الشیخ خالد ذی الجناحین عن الشیخ عبدا... الدهلوی عن شمس الدین جان جانان عن الشیخ محمد عابد السنامی عن الشیخ عبدالاحد عن والده الشیخ محمد سعید خازن الرحمه عن والده الامام الربانی الشیخ احمدالفاروقی مجدد الالف الثانی عن الشیخ السید کدار رحمان الثانی عن شمس الدین عارف عن الشیخ کدار رحمان الاول عن شمس الدین الصحرائی عن السیدعقیل عن السید بهاءالدین عن السید عبدالوهاب عن السید شرف القتال عن السید الحافظ عبدالرزاق عن والده الغوث الاعظم سید الشیخ عبدالقادر الجیلانی قدس ا... اسراهم الطاهره .                                                                                                                                          دلیل هجرت شیخ به بغداد و مختصری در بیان احوال و کرامات ایشان :  بغداد در آن روزگار مهد عرفان و علوم بود و هرکس طالب طی طریق و کسب فیوضات و علم بود ، شوق رفتن به آن دیار داشت ، پیر گیلانی هم به امر پروردگار و الهامی که در صحرا و پشت بام منزلشان بر وی شد ، و شوق در کارخدای شدن از مادر حلالیت طلبید و راهی بغداد شد که در این باره علاقه مندان می توانند به منابع بسیاری که موجود است مراجعه و مطالعه کنند . در اینجا اشارتی داریم بر اصرار شیخ رضی ا... عنه بر التزام بر شریعت و دوری از بدعت . طریقت راستین  ، همان راه راستین پیامبر صلوات ا... علیه بوده و هست و این که ما بیاییم و در دفاعیه ای از آن دربرابر نااهلان جاهل ، طریقت را در گوشه ای از تحت الظل شریعت جای دهیم تا بلکه مقبول عموم عوام واقع شود ، امریست بس عبث ، چرا که طریقت عمل به قوانین شریعت است و عمل به روش و راه پیامبر صلوات ا... علیه ، و سعی در حقیقت جلوه دادن آراء ، اهل غیر این راه را سزاست . طریقی مورد قبول است که پیامبر صلوات ا... علیه و آل و یاران ایشان پیموده اند ( اینکه عرفان قبل از اسلام چه بوده و یا بعد از قرن سوم بر اثر چه اتفاقاتی چه رخ داده که موجب پیدایش فرق فلان و فلان گشته است ، بحثی اجتماعیست و در محدوده جامعه شناسی تاریخی ، نه دینی ریشه ای ؛ خداپرستی قبل از اسلام هم بوده و عرفان در ادیان دیگر هم همینطور ، دلیل نمی شود که ریشه خداپرستی را از اسلام جدا نمود . اسلام مکمل و متمم ادیان پیشین بوده است.) . شیخ رحمه ا... علیه در الفتح الربانی مجلس 44 فرموده : « هر حقیقتی که به وسیله شریعت تأیید و تصدیق نگردد زندقه است . با دو بال کتاب و سنت به سوی حضرتش پروازکن . دست در دست رسو صلوات ا... علیه به پیشگاهش اندر شو ، ایشان را پشتیبان و معلم خود قرار ده و بگذار با دستان مبارکش موهایت را شانه کند و تو را بیاراید و به او بنمایاند » .                                                                                                                                                شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی در گلستان فرماید : عبدالقادر گیلانی را رحمه ا... علیه دیدند در حرم کعبه روی بر حصبا نهاده ، همی گفت : ای خداوند ببخشای وگر هرآینه مستوجب عقوبتم ، در روز قیامتم نابینا برانگیز تا در روی نیکان شرمسار نشوم . ( شیخ اجل سعدی از مریدان شیخ شهاب الدین عمر سهروردی و ایشان از مریدان پیر گیلانی رضی ا... عنه بودند )                                                                                                        قول اکثریت و بلکه تمام سیره نویسان و صاحبان تواریخ و طبقات بر این است که شیخ گیلانی رحمه ا... علیه درس را با آیتی از قرآن و در موضوعی معین آغاز می نمودند ، سپس احادیث مربوط به آن را بازگو فرموده و اقوال سلف صالح را در تفسیر می آوردند ، آنگاه با دلائل ، مسائل را اثبات می فرمود ، به گونه ای که اکثریت حضار متعجب و متحیر می ماندند ، شیخ روح ایمان و یقین را در وجودشان ثابت می نمود . بسیاری از مذنبینِ نادمین و جمع کثیری از یهود و نصارای بغداد و اطراف بر دست شیخ علیه الرحمه توبه می نمودند . گویند : پرسیدند از شیخ الاسلام ابن حجر عسقلانی در مورد قول شیخ عبدالقادر رضی ا... عنه که فرمود : قدمی هذه علی رقبه کل ولی ل... ، ایشان در جواب گفتند : ظهور خوارق عادات از انسان ممکن است و جز دشمنان کسی آن را منکر نشود ، که امامان ما فرموده اند ظهور خوارق عادات را ضوابطی است که با آنها ، خوارقِ مقبول از مردود ، همچون استدراج ، تمیز و تشخیص داده می شوند ، و اگر از کسی خوارق مقبول و درست دیده شود و وی بر صراط مستقیم و بر سنت باشد کرامت است ، همانند این که از شیخ گیلانی قدس سره ظاهر گشته است.  لازم به ذکر است که در آن مجلس مشایخی چون عبدالقاهر سهروردی و شهاب الدین عمر سهروردی و ابوعبدا... قزوینی ، شیخ جاگیر ، صدقه ی بغدادی ، بقا بن بطّو ، ابوالسعود عطار ، عبدا... اوانی ابوالبقاء بقال ، شیخ علی بن الهیتی ، ابو عمرو القرشی و ... حضور داشتند که همه از سر تواضع و احترام امر سرها خم داشتند .  در تاریخ حبیب السیر جلد 2 صفحه 325 آمده : « در آن دیار به درجه ی فضل وکمال ترقی کرده از آن جناب کرامات و خوارق عادات به حیز ظهور رسید ، چنانچه در کتب مبسوطه مسطور است ، در نفحات شهاب الدین سهروردی مرویست که گفت شنیدم که شیخ محی الدین عبدالقادر می گفت : کل ولی علی قدم نبی و انا علی قدم جدی صلی ا... علیه و آله و سلم و ما رفع النبی صلوات ا... علیه قدما الا وضعت قدمی فی موضع الذی رفع منه قدم الا ان یکون قدما منه من اقدام النبوه فانه لا سبیل الی ان یناله غیر نبی ».                  

امام شیخ الاسلام محی الدین نووی در بستان العارفین گویند: « هیچ یک از اولیاء کراماتشان مانند کرامات شیخ عبدالقادر گیلانی نبوده ، ایشان پیشوای شافعیان و حنبلیان بود ...الخ » ففی غبطه الناظر للعسقلانی ، قال الشیخ موفق الدین بن قدامه المقدسی الحنبلی : لم أسمع عن أحد یحکی عنه من الکرامات أکثر مما یحکی عنه ، و لا رأیت أحدا یعظمه الناس من أجل الدین أکثر منه .                                      در جلد دوم تتمه المختصر فی اخبارالبشر ابن الوردی گوید: « امام عزالدین بن عبدالسلام شافعی گویند : کرامات هیچ یک از اولیاء و مشایخ مانند شیخ عبدالقادر گیلانی به تواتر به ما نرسیده ، ابن تیمیه هم چنین نظری دارد » . ( قدرت تصرف شیخ و علم ایشان به گونه ای بوده که حتی شخصی چون ابن تیمیه بدان معترف بوده است . ابن تیمیه ای  که  سر ناسازگاری و مخالفت با اکثریت و اجماع را داشته چنین نظری دارد ) راجع به اخبار هیچکدام از مشایخ و اهل طریق جهان اسلام بدینگونه مستند و متواتر اطلاعی در دست نداریم . بسیاری از اساتید برجسته میهن عزیزمان که عمر خود را صرف کار و پژوهش در زمینه عرفان کرده اند ، ( به صورت مثال در مورد مولانا جلال الدین محمد بلخی و یا شیخ ابوالحسن خرقانی و ابو سعید ابوالخیر و سلطان العارفین ابویزید بسطامی ) در این موارد اسناد و مراجعی به این گستردگی در دست نداشته و ندارند ، اما در مورد شیخ عبدالقادر گیلانی باید گفت متاسفانه کوتاهی شده و به دلیل عربی بودن کتب مرجع در مورد ایشان کمتر تحقیقی انجام گرفته و اساتید برجسته ای هم که بر زبان عربی تسلط داشته یا دارند کمتر به ترجمه و معرفی آثار و یا تحقیق در مورد زندگانی و سرگذشت ایشان پرداخته اند ، باشد که یکی از اساتید اهل ذوق به این مطلب هم بپردازد . شیخ اسماعیل النبهانی در کتاب جامع کرامات الاولیاء در مورد شیخ عبدالقادر قدس سره می گوید : « و کراماته رضی ا... عنه کثیره جداً قد ثبتت بالتواتر ». الحافظ ابوالعباس احمد بن احمد بندنیجی گفته : « در مجلسی من و شیخ جمال الدین ابن جوزی در مجلس غوث الاعظم قدس سره بودیم ، شیخ آیه ای از قرآن کریم را به گونه ای تفسیر نمود ، ابن جوزی را گفتم تو این را می دانی؟ گفت بلی ، شیخ نوعی دیگر تفسیر نمود ، باز گفتمش این را می دانی ، گفت بلی ، ( تا چند بار آن را می دانست ) ، شیخ 40 گونه آن را شرح و تفسیر کرد ، ابن جوزی از وسعت علم شیخ علیه الرحمه متحیر مانده بود ، آنگاه شیخ بر روی منبر گفت : نترک القال و نشتغل بالحال ، شهادتین بر زبان آوردند و حاضران را وجد آمد و ابن جوزی از فرط وجد و شوق جامه را خرقه کرد ». گاه هفتاد هزار نفر در محضر شیخ گرد آمده و شیخ به تدریس و موعظه پرداخته اند. معصوم علیشاه شیرازی در طرائق الحقائق ، با سه روایت مستند طریقه ی امام عبدا... یافعی که پیر شاه نعمت ا... ولی کرمانی بود را به پیر گیلانی قدس ا... اسراره رسانیده ، بدینگونه که : « ابوافتوح بغدادی که پیر دوم کمال الدین کوفیست از شیخ عبدالقادر گیلانی شجره ی سلسله اش بارور گشته است ». شیخ جامی در نفحات الانس صفحه 473 گوید: « شیخ شهاب الدین سهروردی به صحبت شیخ عبدالقادر گیلانی رسیده و شیخ وی را گفته : انت آخر المشهورین بالعراق.  باز در همان کتاب در ذکر احوال شیخ حماد دباس وشیخ صدقه بغدادی و شیخ سیف الدین عبدالوهاب و ابوعبدالرحمن الطفسونجی و ابو عمروالصدیفینی و شیخ بقا بن بطّو و شیخ محمد الاوانی و جاریه حبشیه و امراه اصفهانیه و... آورده که ایشان همه از شاگردان شیخ بودند و شیخ حماد دباس هم پیری بود که شیخ در عنفوان جوانی جهت کسب فیض به زیارت ایشان می رفت » . در جلد دوم و صفحه 329  طرائق الحقائق آمده که : « در طریق سوم شیخ رضی الدین ابراهیم بن ابی محمد بن ابراهیم بن ابی بکر طبری مکی اجازه دارد از امام عزالدین احمدبن ابراهیم فاروقی ... الی ...  شیخ محی الدین بن عربی و وی از پنج نفر خلافت دارد: 1- خضر علیه السلام 2- شیخ جمال الدین یونس الهاشمی  3- ابی عبدا... محمد الفارسی 4- شیخ نقی الدین عبدالرحمن بن ابی علی 5- ابی الحسن علی بن عبدا... ، فاما شیخ جمال الدین یونس بن یحیی القصار بن ابی البرکات عن الشیخ محی الدین عبدالقادر الجیلانی ».  باز در ج 2 ص 330 همان کتاب آمده: « شیخ نور الدین علی الصوفی از قطب الفقیه از شیخ رشیدالدین و او از امام نووی صاحب بستان العارفین و او از شیخ عبدالقادر گیلانی اجازه و روایت داشته است » . معصوم علیشاه در ص 441 طرائق الحقائق گوید : « شیخ صدرالدین قونیوی از شیخ محی الدین بن عربی از شیخ ابومحمد یونس قصار نیشابوری از شیخ عبدالقادر گیلانی رضی ا... عنهم اجمعین ».  شیخ محی الدین بن عربی در باب 73 از فتوحات مکیه در شرح حال ولی که بر تمام اشیاء استطاله و غلبه دارد می گویند: « و از جمله ایشان رضی ا... عنهم در هر زمان یک مرد است ، گاهی هم یک زن ، آیه اش از کتاب خدا 18 سوره انعام . وی بر هرچیز استطاله و غلبه دارد ، زیرک و شجاع و پیشتاز است و به حق کارهای بزرگ انجام می دهد ، درست می گوید و به عدل حکم می کند ، صاحب این مقام شیخ ما عبدالقادر گیلانی در بغداد بود که به حق بر خلق هیبت و استطاله داشت وکارهای بزرگ انجام می داد که اخبارش مشهور است . من او را ملاقات نکردم ولی صاحب زمان خودمان را ملاقات کردم ، اما عبدالقادر در کارهای دیگر از این شخص که ملاقات کردم تمامتر بود ، او دیگری را در جانشینی درج کرده بود ولی من آگاهی به آن که پس از او این مقام را حائز می گردد ندارم و تاکنون هم اطلاع پیدا نکردم ».                                                                         

باز در باب 73 در بیان قومی که در نفوسشان مقرر کرده اند و باب سی ام اقطاب افراد و اختصاصات و ویژگیهایشان  به سخن شیخ عبدالقادر رضی ا... عنه تکیه کرده و شیخ محمد بن قائدالاوانی را از اقطاب افراد دانسته و در باب 70  در مورد کسانی که زمانهای حاجت را منتظرند و ذخیره میکنند آورده که : « این را درباره عبدالقادر گیلانی می دانیم که مقامش این بود و خدا می داند که ورا چه تصرفی در عالم بود ». باز شیخ محی الدین بن عربی در قسمت افراد از فتوحات مکیه گوید : « شیخ عبدالقادر کسی است که در این طریقت صاحب حکم و فتوی است و سخنش درباره ی رجال مسلم و غیر قابل تردیدمی باشد ». ابن عربی در قسمت نبوت عام در فتوحات مکیه آورده : « ابوالبدر تماشکی از شیخ بشیر مرا حدیث کرد که پیشوای زمان عبدالقادر گیلانی گفته : ای گروه انبیاء شما را لقب داده شده و ما را چیزی دادند که شما را ندادند . شیخ گوید: شما را لقب داده شده یعنی بر ما اطلاق لفظ نبی ممنوع شد اگرچه نبوت عام در بزرگان از رجال ساری باشد ( تمام انبیاء و اقطاب و اولیاء دارای ولایت جزئیه ی قمریه اند ، بنابر مراتب طبقاتشان ، ولایت کلیه خاصّ حقیقت محمدّیه است که فرمود : من پیغامبر بودم در حالیکه آدم هنوز بین آب و گل بود ، این ولایت کلیه و مطلقه جنبه یلی الخلقی آن نبوت کلیه و مطلقه می باشد)  اما اینکه گوید ما را چیزی دادند که شما را ندادند همان معنی سخن خضر علیه السلام است که خداوند به عدالتش و به پیش بودنش در علم در سوره کهف گواهی داده و کلیم ا... موسی علیه السلام برگزیده و مقرب الهی در طلبش رنج فراوان کشید ، با علم به این که علما می دانند که موسی از خضر افضل و برتر است ( مقام انبیاء از اولیاء برتر است)  لذا بدو گفت : من علمی دارم که آن را خداوند به من آموخته و تو را نیاموخته است » . ابن عربی قدس سره در باب  136  فتوحات مکیه  گوید:  « ما در زمان خود نشنیدیم کسی همانند عبدالقادر رضی ا... عنه در حال صدق بوده باشد » در باب 284 گوید:  « ابو سعود بن شبل گوید : به خدا قسم من حال عبدالقادر را می دانم که با اهلش چگونه بود و اکنون در قبرش چگونه است ».  در باب 309 در معرفت و شناخت منزل ملامیان از مرتبه ی محمدی صلوات ا... علیه  گوید :  « این مقام پیامبر صلوات ا... علیه و ابوبکر صدیق و... و هرکس از مشایخ که بدان تحقق یابد می باشد مانند حمدون قصار و ابوسعید خراز و ابویزیدبسطامی و شیخ عبدالقادر گیلانی و ابوسعود بن شبل و محمد الاوانی و صالح بربری ». شعرانی در طبقات خود نوشته: « شیخ عبدالقادر فرمود : حسین منصور حلاج لغزید و درآن وقت کسی که دستش را بگیرد نبود ... الخ ». واضح و مبرهن و آشکار است که چنان شخصیتی که غواصان بحر علوم ظاهر و باطن اینچنین از مناقبش یاد کرده و سرگذشت ایشان را بارها ذکر نموده اند ، یقینا شناخته شده تر از آن است که زندگی و شخصیت ایشان را در پشت پرده ای از ابهام و به صورت افسانه وار دانست!!!                                                                                                                                                        در پایان به ذکر تالیفات ونام بعضی از اساتید و تلامیذ ایشان می پردازیم : شیخ شهاب الدین عمر سهروردی در عوارف المعارف گوید: « سمعنا ان الشیخ عبدالقادر قال له بعض الصالحین لم تزوجت : قال ما تزوجت حتی قال لی النبی صلوات ا... علیه : تزوج » . ابن نجار در تاریخش گوید : « شیخ چهل و نه فرزند داشت که 27 ایشان پسر و باقی دختر بودند  ».  تالیفات ایشان :  1-اغاثه العارفین و غایه منی الواصلین 2- اوراد الجیلانی 3- آداب السلوک و التوصل الی منازل الملوک 4- تحفه المتقین و سبیل العارفین 5- جلاءالخاطر فی الباطن و الظاهر 6- حزب الرَّجاء و الانتهاء 7- الحزب الکبیر 8- دعاء اوراد الفتحیه 9- دعاء البسمله 10- الرساله الغوثیه 11- رساله فی الاسماء العظیمه للطریق الی ا... 12- سرّ الاسرار و مظهر الانوار فیما یحتاج الیه الابرار 13- الغنیه لطالبی طریق الحق 14 الفتح الربانی و الفیض الرحمانی 15 فتوح الغیب 16- الفیوضات الربانیه فی المآثر الاوراد القادریه 17- معراج لطیف المعانی 18- یواقیت الحِکم و چند اثر دیگر که حاجی خلیفه در کشف الظنون به موارد 18 و 17 و 15 و 13 و 10 و 2 اشاره کرده و نام دیگر کتب را در ایضاح المکنون و معجم المولفین و المستدرک علی معجم المولفین و ...آورده اند . لازم به ذکر است که بسیاری از این کتب امروز در دسترس قرار دارد و بعضی هم به فارسی ترجمه شده اند و نسخه ی قدیمی بعض دیگر هم در کتابخانه 63 هزار جلدی پیر گیلانی در بابا الازج و مرقد ایشان موجود است . ( اگر موجود مانده باشد )  . (سرگذشت کتابخانه روضه گیلانی قدس سره و در تلاطم امواج حملات گوناگون افتادن آن و پابرجاییش تا به امروز هم شنیدنی است و از کرامات شیخ بعد از وفاتشان پابرجایی کتابخانه و برقراری سفره و خوان کرم اوست که به لطف و اذن دوست  870 سال پس از وفات شیخ هنوز هم آستانش مهمانپذیر است و شاه و گدا از سفره اش سیر ، من خود در سفری که به عتبات مشرف شدم 5 روزی در آستانه پیر قدس ا... سره بودم و آن زمان در کمال ناامنی سفره همان سفره بود و خوان همان خوان و کم و بیش مردم و زوار از دور و نزدیک مهمان حرمش بودند ، قدس ا... تعالی سره .  خدا دادگان را خدا داده است )                                                                                                                                 شیخ ابن حجر هیتمی در فتاوی الحدثیه ، ابن حجر عسقلانی در غبطه الناظرفی اخبار سیدنا عبدالقادر و در روض الزاهر ، ابن نجار در تاریخش ، ابن کثیر در البدایه و النهایه ، بغدادی در هدیه العارفین ، الخوانساری در روضات الجنان ،  شیخ شهاب الدین سهروردی در عوارف المعارف و در بهجه الابرار فی مناقب الغوث الکیلانی ، ابن عربی در فتوحات مکیه ، شیخ نبهانی در جامع کرامات الاولیاء و مفرج الکروب  ، امام شعرانی در المنن ،  ابن اثیر در الکامل فی التاریخ ، ابن خلدون در العبر ، شیخ جامی در نفحات الانس ، خیر الدین زِرَکلی در الاعلام ، علامه آلوسی در مساجد بغداد ، ابن شاکر در فوات الوفیات ، ابن عماد حنبلی در شذرات الذهب ،  امام ذهبی در سیر اعلام النبلاء ، علامه قسطلانی در الروض الزاهر فی مناقب الشیخ عبدالقادر ، مجدد الف ثانی امام ربانی در مکتوبات الربانیه ،شیخ عبدالوهاب شعرانی در کتاب طبقات ،  شیخ علی الشطنوفی در بهجه الاسرار و معدن الانوار ، امام یافعی در خلاصه المفاخر فی اختصار مناقب الشیخ عبدالقادر  و در أسنی المفاخر ، شیخ محمد التأدفی الحنبلی در قلائد الجواهر ، میرخواند در حبیب السیر ، حمدا... مستوفی در تاریخ گزیده ، محمد داراشکوه هندی در سفینه الاولیاء و در سکینه الاولیاء ، عز الدین محمود کاشانی در مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه ،  علامه آلوسی در کتاب الطراز المذهب ، علی اصغر حکمت در تاریخ جامع ادیان و بیش از 53 اثر دیگر که اینجانب نام آثار و مولفین آن را هم دارم و ده ها اثر مرجع و مشهور دیگر به فضائل و کرامات و سرگذشت غوث الاعظم شیخ عبدالقادر گیلانی رضی ا... عنه مفصلا و در بعضی به اختصار اشاره شده و حتی بعضی از کتب مذکور کلا درباره مناقب ایشان است . اساتید و شاگردان شیخ :  در ذکر نام اساتید به نام چند نفر از ایشان بسنده       می کنم :  شیخ ادب را از علی بن زکریا یحیی بن علی تبریزی و حدیث را از جماعتی از اهل حدیث چون ابو غالب محمد بن الحسن الباقلانی و ابوسعید محمد بن عبدالکریم بن خشیشا وابن میمون الفرسی و ابوبکر احمد بن المظفر و ابوالقاسم علی بن احمد بن بنان الکرخی و ... شنید .  تصوف را از شیخ ابی الخیر حماد الدباس و شیخ ابوسعید المبارک المخرّمی یا المخزومی  گرفتند . از شاگردان ایشان می توان به شیخ فقیه ابوافتوح نصرالمنی ، ابو محمد محمود بن عثمان البقال ، امام ابو عمرو عثمان الملقب بشافعی ، شیخ عبدالغنی بن عبدالواحد المقدسی ، شیخ ابو محمد عبدا... الجبائی ،  امام الحافظ موفق الدین عبدا... بن احمد بن محمد قدامه المقدسی الحنبلی صاحب المغنی ، از اصحاب سلطان صلاح الدین یوسف بن ایوب ( ایوبی )  ، شیخ شهاب الدین عمر سهروردی و شیخ محمد الاوانی و شیخ عمر بن مسعو البزاز و شیخ عبدا... البطائحی ، شیخ یوسف بن هبه ا... الدمشقی و ضیاءالدین اباالنجیب عبدالقاهر السهروردی ، شیخ جاگیر الکردی ( شیخ روزبهان بقلی شیرازی مرید شیخ جاگیر بوده است ) و ابی مدین شعیب الاندلسی و شیخ علی الاحور و  صدها نفر دیگر از اکابر مشایخ و علمای شافعی و حنبلی ، که گنجایش آوردن نام همه ایشان در این مقاله نمی باشد و تا این حدود هم بحث به درازا کشید.                                                                                                                      

ذکر سلسله ی مشایخ ایشان تا حضرت خاتم صلوات ا... علیه : شیخ عبالقادر گیلانی قدس ا... سره العزیز خرقه از شیخ ابی سعید المخزومی و ایشان از شیخ ابی الحسن علی بن محمد ( در بعضی منابع ، علی بن احمد) الهکاری القرشی از شیخ ابی الفرج الطرسوسی از شیخ ابی الفضل عبدالواحد التمیمی از شیخ ابی بکر دلف بن جحدر الشبلی از امام الطائفتین شیخ جنید البغدادی از شیخ سَری سَقطی از شیخ معروف الکرخی سلسله از شیخ داود الطائی از امام متوکل شیخ حبیب عجمی از سید الزاهدین ابی سعید حسن البصری  رضی ا... تعالی عنهم اجمعین از سیدنا و مولانا امیرالمومنین باب مدینه العلم علی المرتضی کرم ا... وجهه و رضی ا... عنه و ایشان از سید اولین و آخرین و فخر کائنات و محبوب رب العالمین سیدنا و مولانا و حبیبنا و عظیمنا و قدوتنا و قره اعیننا و شفیعنا خاتم الانبیاء صلی ا... علیه وآله و صحبه و سلم اخذ نمودن.  شیخ معروف کرخی خرقه را از دو طریق اخذ نموده و این طریق دیگر است که به سلسله الذهب شهرت دارد : شیخ معروف کرخی از امام علی بن موسی الرضا و ایشان از امام موسی الکاظم از امام جعفر الصادق از امام محمد الباقر از امام علی السجاد از امام السبط الشهید ابی عبدا... الحسین از امام الخلیفه ابی محمد الحسن از امام الطرائق علی الکرار از سید الاولین و الآخرین  و خاتم النبیین صلوات ا... علیه و آله اخذ نموده که این سلسله به سلسله الذهب ( سلسله ی طلایی )  مشهور است .

 

سید مجدالدین قلندر هاشمی دوشنبه ٢٧ اسفند ماه ١٣٨٧                                                                                                                


 
 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده : پرشین بلاگ - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٥
 
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com